* دیشب با وجود خستگی، فیلم کیک محبوب منو دیدم و ازش واقعا لذت بردم. چقدر همه چی طبیعی و دلنشین بود و آخرش ناراحت کننده.* روزهام خیلی پرمشغله میگذره و هر صبح با خستگی بیدار میشم و اولین مکالمه صبحگاهیم با "او" اینه که : هنوز خوابم میااااااااد
* هفته گذشته یه دورهمی داشتیم با همکارا و ویلای یکی از دوستان رفتیم. جمع شاد و اکتیوی بودن و خیلی خوش گذشت. زمان آیندهی اون هم یه سفر کوتاه خانوادگی داشتم (کویر و چشمه و ماهی )* خدا رو هزاران بار شکر که روزهای خوبی رو سپری میکنم . گاهی خاطرات بد گذشته بهم ه
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
یا من اسمهُ دوا و ذکرهُ شفا...
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
* این وقت شب، شبکه دو داره کارتون نشون میده: پسر شجاع!
* عجیب تر اینکه من هم بیدار موندم و به یاد بچگی ها این کارتون رو میبینم
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
* فردا باید صبح زود بیدار شم * فردا شروع ماجراست
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
* دامبلدور: دلت برای مرده ها نسوزه. هری! برای زنده ها دلسوزی کن. و بیشتر از همه برای اونایی که بدون عشق زندگی میکنن...
** آمادگی اینو دارم که برای شونصدمین بار این سریال رو ببینم و کتابش رو بخونم
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
* اولین بارون پاییزی امسال نوش جان هرچند خیلی کوتاه بود
* یه صداهایی از کانال کولر میومد، دقیق تر گوش دادم و ذوق زده شدم از صدای بارون
* ابرها و آسمون امشب خاص بود، دلم پرسه زدن تو خیابون خواست
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
* با حس عجیبی، با حال غریبی دلم تنگته... ** زود آشنایِ دیر یافته!
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
* امروز خیلی شیک و مجلسی، فقط من و بابا، رفتیم خونه دایی عید دیدنی. بعدش هم رفتیم آرامستان...
* کنار خاک مامان، وقتی چشمم به چشمای بابا افتاد که زل زده بود به سنگ قبر سیاه، قلبم فشرده شد ...
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی