دوباره نوشت - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 1:34
* وروجک ها آخر هفته میان اینجا و از الان دلم براشون رفته. مخصوصا اون وروجک کوچولو که الهی قربونش برم
کوفته نوشت - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 1:34
* صبح قبل از ساعت ۸ بیدار شدم. ترافیک بدی بود و کمی دیر رسیدم به همایش. شب از ۱۰ گذشته بود که رسیدم خونه.* تبدیل به یک عدد آدم له و کوفته شدم. دوش گرفتم و با حوله دراز کشیدم . به جریانات امروز فکر میکنم و صدای زناشویی همسایه طبقه پایین، دوباره بزرگ ! است .* قبل از حموم گریه هامو کردم... Adblock test...
بی حس نوشت - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:56
* هی مینویسم و هی پاک میکنم* حس نوشتنم نیست* شاید فردا روز بهتری باشه
قرنطینه نوشت - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:56
* چقدر امروز حالم بد بود. تقریبا کل امروز توی تخت بودم و از اتاقم بیرون نیومدم* خیلی هم بد نیست آدم گاهی خودش رو از همه دور کنه و در قرنطینه نگه داره* آدمیم دیگر، بعد کرونا شاید دلمون برای همین روزهای قرنطینه هم تنگ بشه
باهاری نوشت - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:56
*یه ربع پیش هوا ابری بود* ده دقیقه پیش بارون و تگرگ شدییییید* الانم نیمه آفتابی* هوای باهار معلوم نیست با خودش چند چنده
همچنان قرنطینه نوشت - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:56
* کتابخونه ملی و کتابخونه دانشگاه پیشکش، به کتابهای خودم هم دسترسی ندارم* یه استرس پنهانی گاهی میاد سراغم بابت کارهای دانشگاه، سعی میکنم بهش بها ندم چون وضع همه همینه.* احتمالا چند نفر از بچه ها این ترم رو حذف کنن* شاید وقتشه مکان قرنطینه رو تغییر بدم
اعتیادی به نام وبلاگ خواندن نوشت - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:56
* خوندن بعضی وبلاگا اعتیاد آوره. چند روز پیش با نویسنده یکی شون صحبت میکردم و اینو بهش گفتم. قراره نوشته هاشو کتاب کنه و خیلی خوشحالم از این بابت.* جدیدا یه وبلاگ کشف کردم که قدمتش به سال ۸۸ برمیگرده. اونم خیلی خوبه . نویسنده ش انگار داره پست هاشو از حالت موقت درمیاره یا شاید هم توی دفترچه خاطراتش ن...
قتل غیر عمد نوشت - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 18:56
* یه مورچه دیدم. خواستم آروم با اول با فوت و بعد با انگشتم از تخت بندازمش پایین که له شد یهو * البته دونه ای حمل نمیکرد! * کاش نصف سگ جونیه مگس ها رو این مورچه ها داشتن
مثه آب خوردن نوشت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 10:12
* کنار گذاشتن آدمهای خودخواه، راحت تر از خوردن یک لیوان آب ه* به همین خوبی، به همین خوشمزگی
این مدت نوشت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 10:12
* امشب و فردا رو از مهمونی و متعلقاتش، خلاصم!*چقدر آرامش خونه خوبه. راست گفتن که هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.* دو سه روزه معده درد دارم.* دیشب خواب عجیبی دیدم...
همسایه نوشت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 10:12
*همسایه طبقه اول، یه مادر و دختر بودن. ماه پیش رفتن از اینجا. جاشون یه مستاجر جدید اومده: یه پدر و پسر!* پیرمرد رو امروز توی پله ها دیدم، پسرش رو هم. سندروم دان ه. از لای در چندبار بهم سلام کرد.* از خونه شون هر روز بوی غذاهای خوبی میاد، پیرمرده باید دستپخت خوبی داشته باشه.* ظاهر زندگی شون باعث میشه ...
نگرانی و دلداری نوشت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 10:12
* استرس و نگرانی توی صداش موج میزنه.* با اینکه قبلا گفته بودم اشتباهه کاری که میکنن اما با خودم میگم کاریه که شده و فقط میتونم بهش دلداری بدم که درست میشه.* خیلی دلش میخواد فردا بریم بیرون، شاید رفتیم اگه کارها اجازه بده
مملکت گل و بلبل نوشت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 10:12
*بهداشت فردی رو باید رعایت کرد. این روزها بیشتر هم باید مراقب بود اما شورش رو هم درنیارین.* رفتار بعضی ها الان یجوری شده که اگه کرونا نگیرن؛ ام اس، سرطان پوست و صد جور مرض دیگه فاتحه شون رو میخونه!*شس
علافی نوشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:00
* چرا یاد نمیگیرم انقدر آماده کمک به دیگران نباشم وقتی ارزشی قائل نیستن؟!* دیروز ط و م گفتن که خرابکاری شده توی کارشون و کمک خواستن. قرار شد امروز برم پیش شون. از ظهر منتظرم خبر بدن و نخوابیدم. الان خودم پیام دادم و م میگه ط رفته بیرون و برای اون مشکل هم به یکی قالبش کردن!* یعنی به عقلشون نرسید که ب...
عدم درک متقابل نوشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:00
* تا حالا براتون پیش اومده که موبایل تون باطری نداشته یا کلا همراهتون نبوده باشه و از دوستی بخواین که با موبایلش یه تماس بگیرین؟* اتفاق عجیبی نیست و ممکنه برای هرکسی پیش بیاد. اونجای کار عجیب میشه که بعدا بفهمید اون آدم شماره ای که باهاش تماس گرفتین رو توی گوشی ش ذخیره کرده!!!*نمیدونم چه فکری با خود...
حرص نوشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:00
* آمادگی کوبیدن سرم توی نوک تیز ترین گوشه میز رو دارم!* صدای این یارو اعصابم رو سمباده میزنه، حرفهاشو که نگو...* شبکه خبر هم اکنون؛ بیانات جناب عَدالَت مستر خاکستری ** امام یه جا خطاب به مسئولان کشور گفتن: هرجا دیدین که دارین چیزی رو از مردم مخفی میکنید همونجا شروع دیکتاتوری ه!!!!!!*** صلاح ندونستن ...
گور نوشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:00
*این روزها که میگذرد هر روز احساس میکنم که : گور بابای احساسوالا
فردا نوشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:00
* فردا بالاخره قراره برم و فایل ها رو بگیرم. تا این کار به سرانجام نرسه استرس دارم همچنان.* خدا رو شکر انگار هوای تهران هم بهتر شده.* دیشب م زنگ زد که کجایی و کی میری تهران. اونم دوشنبه میاد تهران . ا
استرس مخفی نوشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:00
* یعنی فردا شب این موقع درحالی خونه خودم باشم که با رضایت فایل عکسها رو بررسی کنم و یک نفس راحت بکشم...* انقدر امروز و فردا شده که ته دلم استرس دارم .
چی بگم والا نوشت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:00
* بالاخره فایل عکسها و اطلاعات به دستم رسید. یه نگاه کلی بهشون انداختم و بنظرم درجه یک نیست :/* امیدوارم کارم رو راه بندازه و استاد قبول کنه روی همینا کار کنم .* از فردا باید شروع کنم